قدی متوسط؛ صورتی درخشان؛ موئی سیاه و پیچیده؛
بینی ای کشیده؛ دو طرف پیشانی بی مو؛ برگونه او خالی سیاه
وبر بدن وی خالهای قرمز.
انسانی جلیل؛ شخصی با ابهت؛ به همه محامد آ داب
متصفف ، از همه صفات رذیله بر کنار؛ اثار زهد وعبادت از
سیمای او هویدا؛نشانه های خلوص وبندگی دروی به حداعلی؛
دوست و دشمن به برتری او مقر؛ و به عجز و ناتوانی خود
معترف.
چشم اندازی بی پایان ؛ دریائی بیکران ؛ امواجی
خروشان . علم او ؛ راستی علم او!
مغزی بزرگ؛فکری مستقیم؛اندیشه ای عمیق.از او
می پرسند ؛ همه میپرسند . میگویند ؛ مثل او نمیگویند.
حمله میکنند ؛ شکست خورده به عقب برمیگردند . خطا
می گویند ؛ صواب میشنوند. مرکز اوست. محور اوست .
اگر امضا کرد ؛ درست است . اگر رد کرد ؛ نادرست است.
تاملی در کار نیست ؛ مگر برای اینکه طرف بیشتر تشنه
شود.
دانایان در مقابل او نادان ؛ استادان در برابر وی
شاگرد ؛ هر چه ندانند او داند و بیامورزد وهر چه نفهمند او
درک کند وبفهماند .
هرکه او را میشناخت که میشناخت . و هر که او را
نمی شناخت از همان دم که لب میگشود وسخن اغاز میکرد؛
می گفت ((به یقین این مرد ؛ عالم اهل بیت ،جعفر بن محمد
است)) .
در حضر ؛ خانه او مرکز فضیلت و محضر او دانشگاه
علوم وخود او برای استفاده های علمی انگشت نما بود . هر
محققی برای رفع اشکال خود در برابر او زانو میزد وهر تازه
واداری به منظور کسب فیض به سوی او هدایت می شد
هنگامی که اهنک سفر می کرد وبه راه می افتاد ؛
گویی کاروانی از دانش و بینش است که به راه افتاده ؛ و
دائره المعارفی از فنون است که در وجود یک انسان گرد
آمده است .
هر جا که وارد میشد ؛ محل تجمع تشنگان علم و
ادب می گشت؛ و هرکجاکه می نشست دلباختگان معارف و
کمالات دور او حلقه می زدند . جائی نبود که از پرتو نور
دانش او بیفروغ ماند ؛ وعاشق علمی نبود که از فضیلت او
کامیاب نشود .
موقعی که به مکه مشرف میشد؛ از خدا چنان سخن
می گفت و می گفت که گویی کعبه صامت ؛ برای حا جیان
به سخن امده و خدای نادیده در برابر دیدگان آ نان مجسم
شده است. فضای عرفات و مشعر ومنی به آ واز و بیان او
آ شنا بودند . و آن بیا با نهای مقدس صدای تکبیر وتهلیل
او را تشخیص می دادند .
پرسش های آزمایشی را چنان مفصل و روشن پاسخ
میگفت؛ که سوال کنندگان را شرمنده وازسوال پشیمانشان
می ساخت. سوال کوچکی را به طوری شرح وبسط می داد
که سائل مات و مبهوت می شد ، و با خود می گفت : آیا
می شود انسان تا این اندازه وارد ودر علوم وفنون مختلف
اطلاعاتی دامنه دار داشته باشد ؟!
اشخاصی را که به خیال خود معلومات داشتند، و در
مقابل وی خود را کسی می دانستند ، در میدان سنجش دانش ،
چنان بر زمین می کوبید که هیچگاه نمی توانستند در مقابل
وی عرض وجود کنند
مردم متکبر را که دستورات دین را بازیچه فرض
کرده ، و انها را وسیله رهبری وگرد آ وری مردم عوام
می دانستندوشان خودرابالا تراز ان می پندا شتند که زیر بار
آ ن تکالیف بروند ، چنان مجاب و قانع می کرد که تا آ خر
عمرروی اعتراض نداشتند ، وبه فکر ایراد گرفتن و پرسیدن
از وی نمی افتادند .
آ ری ، این است ششمین پیشوای ما ، امام صادق علیه السلام!