یادت همیشه به چشمهایم برابر است
گویی دلم به چشهمایت برادر است
یخنامه های شعر دلم را ندیده ای ؟
در یاد یادگاری چشمت شناور است
حیران نمانده ام كنون غزال چشم تو
اینگونه در دلکم چون شناور است
من از تبار غریبانه ها چه گویم باز
از کوچ خود به من نگو که درد آور است
در فصل مردن کشتی به روی آبها
ساحل نشسته ی بدبخت خوش باور است!!!
هیهات در کویر سینه ی ماها افق نبود
سنگینی غروب با شب ماخواهر است
در سبقت ادبی مانده ایم در عبث
بیهودگی به لودگیهایمان داور است
هر گاه اولین بیت غزل را کنم شروع
انگار مرده ام این بیت بیت آخر است

و یبقی الحسین