گمشده من...

بذار بگم چه خسته ام،در بدرم،شکسته ام زير خاکستر سرد و خاموش درد برای روز

مرگی ها عزا گرفته ام؛

چه هوايی داشت آن کوچه باغ چه آوازی می خوندند بلبل و زاغ ؛

چه خيالی اون روزا رو ياد من مياره؛من وتو روزی و روزگاری داشتيم تازه و داغ؛

يک شبی از اون شبا که مست خواب تو بودم؛تندری بی رحم وزيد منو از ريشه بريد،

برد و برد...رحم نکرد يه جای غريب و دور گوشه ای ساکت و کور؛

حالا تنها و اسير واسه تن پوش خودم حرير گيسوهاتو کم ميارم؛

نيستی تا بدوني، نیستی تا ببينی واسه مرحم زخمهام،واسه تلخی دلتنگی هام

لالايی شبهاتو کم ميارم؛

ای گل عاشق خندون،قصه نم نم بارون چی می شد يه روز بياي،

همراه ابرا و باد بر سر آسمون من تا پر عطر تنت بشه هوای من؛

واسه من تن پوش گيسوت مرحم زخم شبم بشه؛

بذار بگم چه خسته ام،در به درم،شکسته ام...

شاد باشی و برقرار در پناه پروردگار،اونی که هيچ وقت تو رو نمی بره از ياد..