لقد هد جسمی مصاب الحسین

 

لقد هد جسمي رزء آل محمد

* وتلك الرزيا والخطوب عظام

 وأبكت جفوني بالفرات مصارع *

لآل النبي المصطفى وعظام

 عظام بأكناف الفرات زكية *

 لهن علينا حرمة وذمام

 فكم حرة مسبية فاطمية *

وكم من كريم قد علاه حسام

 لآل رسول الله صلت عليهم *

 ملائكة بيض الوجوه كرام

 أفاطم أشجاني بنوك ذوو العلا *

فشبت وإني صادق لغلام

 وأصبحت لا التذ طيب معيشة

* كأن علي الطيبات حرام

 ولا البارد العذب الفرات أسيغه *

ولا ظل يهنيني الغداة طعام

 يقولون لي : صبرا جميلا وسلوة *

 وما لي إلى الصبر الجميل مرام

 فكيف اصطباري بعد آل محمد *

 وفي القلب منهم لوعة وسقام

تسلیت

                                        بسم الله الرحمن الرحیم

انا لله و انا الیه راجعون

شباب عبادان یعزون هیه خدمه اهل البیت بمصاب السید الجلیل سید علی العدنانی

و نتمنا لکم الصبر و العافیه و نسئل من العلی الغدیر این یوسع مکانه فی الجنه و یحشره مع اجداده                                          سید ایاد الموسوی

به مناسبت مصیبت وارده به تمامیه اهالی خرمشهر و ابادان تسلیت عرض میکنم

و برایه بازماندگان عزیز مرحوم اقایه سید علی عدنانی ارزویه صبر میکنم

                                                         سید ایاد موسوی 

الفتحه مع الصلوات

 

دل من شده دیوونه حسین

دل کجا دارد به جز میخانه ی عشق حسین

عاشقی کن تا شوی دیوانه ی عشق حسین

ساقی از خمخانه ی عشق حسینم می بده

مست عشقم باده سرشار و پیا پی بده

تا شبی در جمع سر مستان وی مستی کنم

فخر بر عالم فروشم ناز بر هستی کنم

دل حسین بن علی دلبر حسین بن علی

می حسین بن علی ساغر حسین بن علی

بی خودم کن تا شبی بیغش می بیغش زنم

مست و گردم بر سر و سامان خود آتش زنم

یا رب امشب از شراب گریه بنیادم ببر

هر چه از رخسار معشوق است از یادم ببر

مست و گردم مست مست مست مست مست مست

از شراب ناب ناب ناب ناب ناب ناب

ساقی و میخانه و پیمانه باشد دین من

اشتیاق دیدن ساقی بود آیین من

جان من جانان من عشق و ایمانم حسین

درده بی درمانم عشق است و درمانم حسین

دین من دنیای من امروز و عقبایم حسین

یار امروزم حسین دلدار فردایم حسین

ساقیا صبح است و می را تازه کن

یاد از آن یار پر از آوازه کن

عشق و یعنی عشق و یعنی عشق و یعنی

عشق و یعنی عشق و یعنی آبرو یعنی شرف

تا ابد تسلیم سلطان نجف

عشق و یعنی عشق و یعنی یاد رویش در نماز

شهره ی تکبیر اما سرفراز

عشق و یعنی عشق و یعنی روز و شب در زمزمه

بردن نام قشنگ فاطمه

عشق و یعنی عشق و یعنی عشق و یعنی عشق

و یعنی چشم و ابروی حسین

سر نهادن رو زانوی حسین

عشق و یعنی عشق و یعنی عشق ویعنی  

عشق و یعنی خون دل در پای یار

عشق و یعنی بوسه بر دست نگار

عشق و یعنی عشق و یعنی

عشق و یعنی عشق و یعنی لا فتا الا علی

نفی هستی از همه الا علی

عشق باز اول عالم خداست

اولین معشوق حق مولای ماست

هر دو عالم یک طرف یک موی زینب یک طرف

باز و سنگین تر شود آن دل که مال زینب است

عفت و عصمت ز بعد فاطمه

این معانی را به زینب داده است

در گذرگاه شقایق های سرخ

باغبانی را به زینب داده است

قهرمانان قیام کربلا

قهرمانی را به زینب داده است

بر فراز تل میدان نبرد

دیده بانی را به زینب داده است

کاش می گشتم سگ دربار او

نه فلک حیران شده از کار او

کار او در هر دو عالم دلبریست

در مقام اولین و آخرین

تا نفس در سینه روز و شب بود

دم حسین و بازدم زینب بود

حق پرستان را هوایی می کند

می پرستان را خدایی می کند

نام او بر تاج مهدی منجلیست

در مقامش بس که آقایش علیست

بیرق خون خواه شاه کربلا این مطلب است

اهل عالم هوش باشید این سپاه زینب است

چون صلاه تعلیم عالم می نمود

رکن اول قبله و سر قبله گاه زینب است

سر در دارالشفاسینده یازیوپ دور یا حسین

نسخه ورسه ابتداسینده یازوپدور یا حسین

هر کجا هر کسی دیدم که در تاب و تب است

از غم و از غصه های زینب است

یا حیدر

اللهم عجل لوليك الفرج

يا علي


خوش به حال شما

بسم الله الرحمن الرحیم

زود تر از هر کس دیگه اي از این خونه بیرون شدم...

 بدون هیچ کوله باری ...

حتی زودتر از موعد مقرر...

تمام شد همه چی رو از دست دادم ... 

 الان زودتر همه  پشت در، در حسرتم ...

تمام شد ....

 

 

افسوس 

 

 تمام شد

اللهم عجل لوليك الفرج

 

التماس دعا

 

يا علي

 

 


خیلی چاکرتیم هوامونو داشته باش خاک قدمتیم نوکرتیم آقا

قدی متوسط؛ صورتی درخشان؛ موئی سیاه و پیچیده؛

 

بینی ای کشیده؛ دو طرف پیشانی بی مو؛ برگونه او خالی سیاه

 

وبر بدن وی خالهای قرمز.

 

انسانی جلیل؛ شخصی با ابهت؛ به همه محامد آ داب

 

متصفف ، از همه صفات رذیله بر کنار؛ اثار زهد وعبادت از

 

سیمای او هویدا؛نشانه های خلوص وبندگی دروی به حداعلی؛

 

دوست و دشمن به برتری او مقر؛ و به عجز و ناتوانی  خود

 

معترف.

 

چشم اندازی  بی پایان ؛ دریائی  بیکران ؛ امواجی

 

خروشان . علم   او  ؛  راستی  علم  او!

 

مغزی بزرگ؛فکری مستقیم؛اندیشه ای عمیق.از او

 

می پرسند ؛ همه  میپرسند . میگویند ؛ مثل او نمیگویند.

 

حمله  میکنند ؛ شکست خورده به عقب برمیگردند . خطا

 

می گویند ؛ صواب میشنوند. مرکز اوست. محور اوست .

 

اگر امضا کرد ؛ درست است . اگر رد کرد ؛ نادرست است.

 

تاملی  در کار نیست ؛ مگر برای اینکه طرف  بیشتر  تشنه

 

شود.

 

دانایان در مقابل او نادان ؛ استادان در برابر وی

 

شاگرد ؛ هر چه ندانند او داند و بیامورزد وهر چه نفهمند او

 

درک کند وبفهماند .

 

هرکه او را میشناخت که میشناخت .  و هر که او را

 

نمی شناخت از همان دم که لب میگشود وسخن اغاز میکرد؛

 

می گفت ((به یقین این مرد ؛ عالم اهل بیت ،جعفر بن محمد

 

است)) .

 

در حضر ؛ خانه او مرکز فضیلت و محضر او دانشگاه

 

علوم وخود او برای استفاده های علمی  انگشت نما بود . هر

 

محققی برای رفع اشکال خود در برابر او زانو میزد وهر تازه

 

واداری  به منظور کسب فیض  به سوی  او  هدایت  می شد

 

هنگامی که  اهنک سفر می کرد وبه راه  می افتاد ؛

 

گویی  کاروانی از دانش و بینش است که به راه افتاده ؛ و

 

دائره المعارفی از فنون است که در وجود یک انسان گرد

 

آمده است .

هر جا که  وارد میشد ؛ محل  تجمع  تشنگان علم  و

 

 

ادب می گشت؛ و هرکجاکه می نشست دلباختگان معارف و

 

 

کمالات دور او حلقه  می زدند . جائی نبود که از پرتو نور

 

دانش او بیفروغ ماند ؛ وعاشق علمی نبود که از فضیلت او

 

کامیاب نشود .

 

موقعی که به مکه مشرف میشد؛ از خدا چنان سخن

 

 

می گفت و می گفت که گویی کعبه  صامت ؛ برای حا جیان

 

به سخن امده و خدای نادیده در برابر دیدگان آ نان مجسم

 

شده است. فضای عرفات و مشعر ومنی به آ واز و بیان او

 

آ شنا بودند . و آن بیا با نهای  مقدس  صدای تکبیر وتهلیل

 

او را تشخیص می دادند .

 

پرسش  های  آزمایشی  را  چنان مفصل  و روشن پاسخ

 

میگفت؛ که سوال کنندگان را شرمنده وازسوال پشیمانشان

 

می ساخت. سوال کوچکی را به طوری شرح وبسط می داد

 

که سائل مات و مبهوت می شد ،  و با  خود  می گفت : آیا

 

می شود انسان تا این اندازه وارد ودر علوم وفنون مختلف

 

اطلاعاتی  دامنه دار  داشته  باشد ؟!

 

اشخاصی را که به خیال خود معلومات داشتند، و در

 

 

مقابل وی خود را کسی می دانستند ، در میدان سنجش دانش ،

 

چنان بر زمین می کوبید که هیچگاه نمی توانستند  در مقابل

 

وی عرض  وجود کنند

 

مردم متکبر را که دستورات دین را بازیچه فرض

 

کرده ، و انها  را وسیله  رهبری  وگرد آ وری  مردم  عوام

 

می دانستندوشان خودرابالا تراز ان می پندا شتند که زیر بار

 

آ ن تکالیف  بروند ، چنان مجاب و قانع می کرد که  تا آ خر

 

عمرروی اعتراض نداشتند ، وبه فکر ایراد گرفتن و پرسیدن

 

از وی نمی افتادند .

 

آ ری ، این است ششمین پیشوای ما  ، امام صادق علیه السلام!

باش تا موسم

باش تا موسم گل با تو به گلزار شوم فصل ديدار شود

، قاصدِ دیدار شوم من به پایانِ غم و اُوج سلامت برسم

 آن زمانی که به درمانِ تو بیمار شوم

 میوۀ عشقِ تو سنگین شده بر شاخۀ دل

مرگِ من باد اگر بی تو سبکبار شوم

زیرِ باران مصائب که ببارد دائم

 چترِ گیسویِ تو را از تو خریدار شوم

آرزویم همه این بود و همین است هنوز که تو را یار ببینم... که تو را یار شوم

شبی غمگین

شبی غمگین شبی بارانی و سرد

 مرا در غربت فردا رها کرد

دلم در حسرت دیدار او ماند

مرا چشم انتظار کوچه ها کرد

 به من می گفت تنهایی غریب است

 ببین با غربتش با من چه ها کرد

 تمام هستی ام بود و ندانست

که در قلبم چه آشوبی به پا کرد

 و او هرگز شکستم را نفهمید

 اگر چه تا ته دنیا صدا کرد

کاش

کاش

کاش رویا هایمان روزی حقیقت می شدند

تنگنای سینه ها دشت محبت می شدند

سادگی ، مهر و صفا قانون انسان بودن است

کاش قانونهایمان " یک دم " رعایت می شدند

اشکهای همدلی از روی مکر است و فریب

کاش روزی چشم هامان با صداقت می شدند

گاهی از غم می شود ویران دلم ،

ای کاش بین دلها غصه ها مردانه قسمت می شدند

زندگی نامه


حافظ شیرازی، شمس الدین محمد

(سال و محل تولد: 726 هـ.ق- شیراز ، سال و محل وفات: 791 هـ.ق- شیراز)

شمس الدین محمد حافظ ملقب به خواجه حافظ شیرازی و مشهور به لسان الغیب از مشهورترین شعرای تاریخ ایران زمین است که تا نام ایران زنده و پا برجاست نام وی نیز جاودان خواهد بود.

با وجود شهرت والای این شاعران گران مایه در خصوص دوران زندگی حافظ بویژه زمان به دنیا آمدن او اطلاعات دقیقی در دست نیست ولی در حدود سال 726 ه.ق در شهر شیراز به دنیا آمد است.

اطلاعات چندانی از خانواده و اجداد خواجه حافظ در دست نیست و ظاهراً پدرش بهاء الدین نام داشته و در دوره سلطنت اتابکان فارس از اصفهان به شیراز مهاجرت کرده است. شمس الدین از دوران طفولیت به مکتب و مدرسه روی آوردو آموخت سپری نمودن علوم و معلومات معمول زمان خویش به محضر علما و فضلای زادگاهش شتافت و از این بزرگان بویژه قوام الدین عبدا... بهره ها گرفت.

خواجه در دوران جوانی بر تمام علوم مذهبی و ادبی روزگار خود تسلط یافت.

او هنوز دهه بیست زندگی خود را سپری ننموده بود که به یکی از مشاهیر علم و ادب دیار خود تبدل شد. وی در این دوره علاوه بر اندوخته عمیق علمی و ادبی خود قرآن را نیز کامل از حفظ داشت و از این روی تخلص حافظ بر خود نهاد.

دوران جوانی حافظ مصادف بود با افول سلسله محلی اتابکان فارس و این ایالات مهم به تصرف خاندان اینجو در آمده بود. حافظ که در همان دوره به شهرت والایی دست یافته بود مورد توجه و امرای اینجو قرار گرفت و پس از راه یافتن به دربار آنان به مقامی بزرگ نزد شاه شیخ جمال الدین ابواسحاق حاکم فارس دست یافت.

دوره حکومت شاه ابواسحاق اینجو توأم با عدالت و انصاف بود و این امیر دانشمند و ادب دوست در دوره حکمرانی خود که از سال 742 تا 754 ه.ق بطول انجامید در عمرانی و آبادانی فارس و آسایش و امنیت مردم این ایالت بویژه شیراز کوشید.

حافظ از لطف امیرابواسحاق بهره مند بود و در اشعار خود با ستودن وی در القابی همچون (جمال چهره اسلام) و (سپهر علم وحیاء) حق شناسی خود را نسبت به این امیر نیکوکار بیان داشت.

پس از این دوره صلح و صفا امیر مبارزه الدین مؤسس سلسله آل مظفر در سال 754 ه.ق بر امیر اسحاق چیره گشت و پس از آنکه او را در میدان شهر شیراز به قتل رساند حکومتی مبتنی بر ظلم و ستم و سخت گیری را در سراسر ایالت فارس حکمفرما ساخت.

امیر مبارز الدین شاهی تند خوی و متعصب و ستمگر بود.حافظ در غزلی به این موضوع چنین اشاره می کند:

راستی خاتم فیروزه بو اسحاقی ----- خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود
دیدی آن قهقهه کبک خرامان حافظ ----- که زسر پنجه شاهین قضا غافل بود

لازم به ذکر است حافظ در معدود مدایحی که گفته است نه تنها متانت خود را از دست نداده است بلکه همچون سعدی ممدوحان خود را پند داده و کیفر دهر و ناپایداری این دنیا و لزوم رعایت انصاف و عدالت را به آنان گوشزد کرده است.

اقدامات امیر مبارزالدین با مخالفت و نارضایتی حافظ مواجه گشت و وی با تاختن بر اینگونه اعمال آن را ریاکارانه و ناشی از خشک اندیشی و تعصب مذهبی قشری امیر مبارز الدین دانست.

سلطنت امیر مبارز الدین مدت زیادی به طول نیانجامید و در سال 759 ه.ق دو تن از پسران او شاه محمود و شاه شجاع که از خشونت بسیار امیر به تنگ آمده بودند توطئه ای فراهم آورده و پدر را از حکومت خلع کردند. این دو امیر نیز به نوبه خود احترام فراوانی به حافظ می گذاشتند و از آنجا که بهره ای نیز از ادبیات و علوم داشتند شاعر بلند آوازه دیار خویش را مورد حمایت خاص خود قرار دادند.



 
اواخر زندگی شاعر بلند آوازه ایران همزمان بود با حمله امیر تیمور و این پادشاه بیرحم و خونریز پس از جنایات و خونریزی های فراوانی که در اصفهان انجام داد و از هفتاد هزار سر بریده مردم آن دیار چند مناره ساخت روبه سوی شیراز نهاد.

مرگ حافظ احتمالاً در سال 971 ه.ق روی داده است و حافظ در گلگشت مصلی که منطقه ای زیبا و با صفا بود و حافظ علاقه زیادی به آن داشت به خاک سپرده شد و از آن پس آن محل به حافظیه مشهور گشت.

نقل شده است که در هنگام تشییع جنازه خواجه شیراز گروهی از متعصبان که اشعار شاعر و اشارات او به می و مطرب و ساقی را گواهی بر شرک و کفروی می دانستند مانع دفن حکیم به آیین مسلمانان شدند.

در مشاجره ای که بین دوستداران شاعر و مخالفان او در گرفت سرانجام قرار بر آن شد تا تفألی به دیوان خواجه زده و داوری را به اشعار او واگذارند. پس از باز کردن دیوان اشعار این بیت شاهد آمد:

قدیم دریغ مدار از جنازه حافظ ----- که گرچه غرق گناه است می رود به بهشت

حافظ بیشتر عمر خود را در شیراز گذراند و بر خلاف سعدی به جز یک سفر کوتاه به یزد و یک مسافرت نیمه تمام به بندر هرمز همواره در شیراز بود.

وی در دوران زندگی خود به شهرت عظیمی در سر تا سر ایران دست یافت و اشعار او به مناطقی دور دست همچون هند نیز راه یافت.

نقل شده است که وی مورد احترام فراوان سلاطین آل جلایر و پادشاهان بهمنی دکن هندوستان قرار داشت و پادشاهان زیادی او را به پایتخت های خود دعوت کردند. حافظ تنها دعوت محمود شاه بهمنی را پذیرفت و عازم آن سرزمین شد ولی چون به بندر هرمز رسید و سوار کشتی شد طوفانی در گرفت و خواجه که در خشکی، آشوب و طوفان حوادث گوناگونی را دیده بود نخواست خود را گرفتار آشوب دریا نیز بسازد از این رو از مسافرت شد.

شهرت اصلی حافظ و رمز پویایی جاودانه آوازه او به سبب غزلسرایی و سرایش غزل های بسیار زیباست.

ویژگی های شعر حافظ


برخی از مهم ترین ابعاد هنری در شعر حافظ عبارتند از:

1- رمز پردازی و حضور سمبولیسم غنی

رمز پردازی و حضور سمبولیسم شعر حافظ را خانه راز کرده است و بدان وجوه گوناگون بخشیده است. شعر وی بیش از هر چیز به آینه ای می ماند که صورت مخاطبانش را در خود می نمایاند، و این موضوع به دلیل حضور سرشار نمادها و سمبول هایی است که حافظ در اشعارش آفریده است و یا به سمبولهای موجود در سنت شعر فارسی روحی حافظانه دمیده است.
چنان که در بیت زیر "شب تاریک" و "گرداب هایل" و . . . را می توان به وجوه گوناگون عرفانی، اجتماعی و شخصی تفسیر و تأویل کرد:
شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل
کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها


2-رعایت دقیق و ظریف تناسبات هنری در فضای کلی ادبیات

این تناسبات که در لفظ قدما (البته در معنایی محدودتر) "مراعات النظیر" نامیده می شد، در شعر حافظ از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است.

به روابط حاکم بر اجزاء این ادبیات دقت کنید:

ز شوق نرگس مست بلند بالایی
چو لاله با قدح افتاده بر لب جویم
شدم فسانه به سرگشتگی که ابروی دوست
کشیده در خم چوگان خویش، چون گویم


3-لحن مناسب و شور افکن شاعر در آغاز شعرها

ادبیات شروع هر غزل قابل تأمل و درنگ است. به اقتضای موضوع و مضمون، شاعر بزرگ لحنی خاص را برای شروع غزلهای خود در نظر می گیرد، این لحنها گاه حماسی و شورآفرین است و گاه رندانه و طنزآمیز و زمانی نیز حسرتبار و اندوهگین.

بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم
فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم

***

من و انکار شراب این چه حکابت باشد
غالباً این قدرم عقل و کفایت باشد

***

ما آزموده ایم در این شهر بخت خویش
باید برون کشید از این ورطه رخت خویش

4- طنز

زبان رندانه شعر حافظ به طنز تکیه کرده است. طنز ظرفیت بیانی شعر او را تا سر حد امکان گسترش داده و بدان شور و حیاتی عمیق بخشیده است. حافظ به مدد طنز، به بیان ناگفته ها در عین ظرافت و گزندگی پرداخته و نوش و نیش را در کنار هم گرد آورده است.
پادشاه و محتسب و زاهد ریاکار، و حتی خود شاعر در آماج طعن و طنز شعرهای او هستند:

فقیه مدرسه دی مست بود و فتوا داد
که می حرام، ولی به ز مال او قافست

باده با محتسب شهر ننوشی زنهار
بخورد باده ات و سنگ به جام اندازد


5- ایهام و ابهام

شعر حافظ، شعر ایهام و ابهام است، ابهام شعر حافظ لذت بخش و رازناک است.
نقش موثر ایهام در شعر حافظ را می توان از چند نظر تفسیر کرد:
اول، آن که حافظ به اقتضای هنرمندی و شاعریش می کوشیده است تا شعر خود را به ناب ترین حالت ممکن صورت بخشد و از آنجا که ابهام جزء لاینفک شعر ناب محسوب می شود، حافظ از بیشترین سود و بهره را از آن برده است.
دوم آن که زمان پرفتنه حافظ، از ظاهر معترض زبانی خاص طلب می کرد؛ زبانی که قابل تفسیر به مواضع مختلف باشد و شاعر با رویکردی که به ایهام و سمبول و طنز داشت، توانست چنین زبان شگفت انگیزی را ابداع کند؛ زبانی که هم قابلیت بیان ناگفته ها را داشت و هم سراینده اش را از فتنه های زمان در امان می داشت.

سوم آن که در سنن عرفانی آشکار کردن اسرار ناپسند شمرده می شود و شاعر و عارف متفکر، مجبور به آموختن زبان رمز است و راز آموزی عارفانه زبانی خاص دارد. از آن جا که حافظ شاعری با تعلقات عمیق عرفانی است، بی ربط نیست که از ایهام به عالیترین شکلش بهره بگیرد:

دی می شد و گفتم صنما عهد به جای آر
گفتا غلطی خواجه، در این عهد وفا نیست


ایهام در کلمه "عهد" به معنای "زمانه" و "پیمان"

دل دادمش به مژده و خجلت همی برم
زبن نقد قلب خویش که کردم نثار دوست


ایهام در ترکیب "نقد قلب" به معنای "نقد دل" و "سکه قلابی"

عمرتان باد و مرادهای ساقیان بزم جم
گر چه جام ما نشد پر می به دوران شما


ایهام در کلمه "دوران" به معنای "عهد و دوره" و "دورگردانی ساغر"

تفکر حافظ عمیق و زنده پویا و ریشه دار و در خروشی حماسی است. شعر حافظ بیت الغزل معرفت است.

جهان بینی حافظ


از مهمترین وجوه تفکر حافظ را می توان به موارد زیر اشاره کرد:

1- نظام هستی در اندیشه حافظ همچون دیگر متفکران عارف، نظام احسن است، در این نظام گل و خار در کنار هم معنای وجودی می یابند.

حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج

فکر معقول بفرما، گل بی خار کجاست؟

من اگر خارم اگر گل، چمن آرایی هست
که از آن دست که او می کشدم می رویم

2- عشق جان و حقیقت هستی است و در دریای پرموج و خونفشان عشق جز جان سپردن چاره ای نیست.

در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد
عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد


عقل می خواست کز آن شعله چراغ افروزد
دست غیب آمد و بر سینه نامحرم زد


3- تسلیم و رضا و توکل ابعاد دیگری از اندیشه و جهان بینی حافظ را تشکیل می دهد.

آنچه او ریخت به پیمانه ما نوشیدیم
اگر از خمر بهشت است و اگر باده مست


تکیه بر تقوی و دانش در طریقت کافریست
راهرو گر صد هنر داد توکل بایدش


4- فرزند زمان خود بودن، نوشیدن جان حیات در لحظه، درک و دریافت حالات و آنات حقیقی زندگی

به مأمنی رو و فرصت شمر طریقه عمر
که در کمینگه عمرند قاطعان طریق


فرصت شما و صحبت کز این دو راهه منزل
چون بگذریم دیگر نتوان بهم رسیدن


5- انتظار و طلب موعود،

انتظار رسیدن به فضایی آرمانی از مفاهیم عمیقی است که در سراسر دیوان حافظ به صورت آشکار و پنهان وجود دارد، حافظ گاه به زبان رمز و سمبول و گاه به استعاره و کنایه در طلب موعود آرمانی است. اصلاح و اعتراض، شعر حافظ را سرشار از خواسته ها و نیازهای متعالی بشر کرده است:



تصویر
مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید
که از انفاس خوشش بوی کسی می آید


***

ای پادشه خوبان، داد از غم تنهایی
دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی


***

یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور
کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور


***

رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند
چنان نماند و چنین نیز هم نخواهد ماند

زندگی نامه حافظ

 
 


 

 زندگی

 

درباره زندگی حافظ اطلاعات دقیقی در دست نیست. گفته می‌شود که پدر وی بهاءالدّین نام داشته و تاجر بوده‌است. حافظ کودکی بیش نبود که پدرش را از دست می‌دهد.

 عارف یا ملحد

شعر حافظ چند پهلوست، بدین دلیل برخی او را نمونه عارفی بزرگ می‌دانند و در مقابل گروهی او را ملحد خوانده‌اند. مشهور است که هر کسی می‌تواند بنا بر تجربیات، آگاهی و حتی علایق شخصی شعر حافظ را تفسیر کند. یکی از دیگر دلایل وجود چنین دیدگاه‌های متضادی، وجود نسخه‌های متعدد و گاه متناقض از اشعار حافظ است. او دست به تصحیح دیوان حافظ زد و کتاب جنجالی خود را با عنوان حافظ شیراز منتشر کرد. امروز این کتاب در نزد خوانندگان به حافظ شاملو مشهور است. در مقدمه مفصل این کتاب، شاملو به صراحت می‌نویسد که حافظ رندی یک لاقبا و ملحد بوده‌است. مرتضی مطهری در کتابی با عنوان تماشاگه راز کوشیده‌است ادعای شاملو را با ذکر جملاتی از آن و بدون نام بردن از شاملو پاسخ دهد.

 حافظ وغزل

بلبل از فیض گل آموخت سخن، ورنه نبود       این‌همه قول و غزل تعبیه در منقارش (حافظ)

حافظ را در زمرهٔ چیره‌دست‌ترین استادان غزل‌سرایی در زبان فارسی دانسته‌اند (صفحهٔ ۲۲۴ Arthur Arberry) موضوع غزل وصف معشوق، می، و مغازله‌است و غزل‌سرایی را باید هنری دانست ادبی، که درخور سرود و غنا و ترانه پردازی‌ست.

با آنکه حافظ غزل عارفانۀ مولانا و غزل عاشقانۀ سعدی را پیوند زده‌است، نوآوری اصلی به‌سبب تک بیت‌های درخشان، مستقل، وخوش‌مضمون فراوانی ست که ایجاد کرده‌است. استقلالی که حافظ از این راه به غزل داده به میزان زیادی از ساختار سوره‌های قرآن تأثیر گرفته است، که آن را انقلابی در آفرینش اینگونه شعر دانسته‌اند (صفحۀ 34 حافظ‌‌‌نامه، شرح الفاظ، اعلام، مفاهیم کلیدی و ابیات دشوار حافظ، بخش اوّل.)

ندیدم خوشتر از شعر تو حافظ       به قرآنی که اندر سینه داری (حافظ)

 نمونه‌ای از اشعار

پیش ازاینت بیش ازاین غمخواری عشّاق بود       مهرورزی تو با ما شهرهٔ آفاق بود
یاد باد آن صحبت شبها که با نوشین لبان       بحث سرّ عشق و ذکر حلقهٔ عشّاق بود
سایهٔ معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد       ما به او محتاج بودیم او به ما مشتاق بود
شعر حافظ در زمان آدم اندر باغ خلد       دفتر نسرین و گل رازینت اوراق بود


 واژه‌های کلیدی حافظ

در دیوان حافظ کلمات و معانی دشوار فراوانی یافت می‌شود که هریک نقش اساسی و عمده‌ای را در بیان و انتقال پیام‌ها و اندیشه‌های عمیق بر‌عهده دارد. به عنوان نقطۀ شروع برای آشکارائی و درک این مفاهیم باید با سیر ورود تدریجی آن‌ها در ادبیات عرفانی آغاز گردیده از قرن ششم و با آثار سنایی و عطار و دیگران آشنایی طلبید. از جملۀ مهم‌ترین آنها می توان به رند و صوفی و می اشاره داشت:


 رند

شاید کلمه‌ای دشوار‌یاب‌تر از رند در اشعار حافظ یافت نشود. کتب لغت آن‌را به عنوان زیرک، بی‌باک، لاابالی، و منکر شرح می‌دهند، ولی حافظ از همین کلمۀ بد‌معنی واژۀ پربار و شگرفی آفریده است که شاید در در دیگر فرهنگ‌ها و در زبان‌های کهن و نوین جهان معادلی نداشته باشد.

 آرامگاه حافظ

آرامگاه حافظ در شهر شیراز زادگاه وی واقع شده‌است، در منطقه‌ای که حافظیه خوانده می‌شود. این مکان یکی از جاذبه‌های مهم توریستی شهر شیراز به شمار می‌رود. در اصطلاح عامیانه اهالی شیراز، رفتن به حافظیه یعنی زیارت آرامگاه حافظ. اصطلاح زیارت که تنها برای اماکن مقدس نظیر کعبه و بارگاه حسین بن علی امام سوم شیعه به کار می‌رود، به خوبی نشان می‌دهد که حافظ در نزد ایرانیان چهره‌ای مقدس دارد. معتقدان به حافظ رفتن به آرامگاه او را با آداب و رسومی آیینی همراه می‌کنند، از جمله با وضو به آنجا می‌روند و در کنار آرامگاه حافظ کفش خود را بیرون می‌آورند که در فرهنگ مذهبی ایران نشانه احترام و قدسی بودن مکان است. آرامگاه حافظ همچنین مکانی فرهنگی است، به عنوان مثال برنامه‌های مختلف شعرخوانی شاعران مشهور یا کنسرت خوانندگان بخصوص سبک موسیقی ایرانی و عرفانی در کنار آن برگزار می‌شود. حافظ شیرازی در شعری پیش بینی کرده‌است که گور او پس از مرگش زیارتگاه خواهد شد:

بر سر تربت ما چون گذری، همت خواه       که زیارتگه رندان جهان خواهد شد
 

 زبان و هنر شعری

همچون همۀ هنرهای راستین و صادق، شعر حافظ پر‌عمق، چندوجه، تعبیریاب، و تبیین‌جوی است. او هیچ‌گاه ادّعای کشف و غیب‌گویی نکرده، ولی ازآن‌جا که به ژرفی و با پر‌معنایی زیسته است و چون سخن و شعر خود را از عشق و صدق تعلیم گرفته است، کار بزرگ هنری او آینه‌دار طلعت و طینت فارسی‌زبانان گردیده است.

مرا تا عشق تعلیم سخن کرد       حدیثم نکتۀ هر محفلی بود
مگو دیگر که حافظ نکته‌دان‌ست       که ما دیدیم و محکم جاهلی بود (حافظ)

 حافظ و پیشینیان

یکی از باب‌های عمده در حافظ‌شناسی مطالعۀ کمّی و کیفی میزان، گستره، مدل، و ابعاد تأثیر پیشینیان و هم‌عصران بر هنر و سخن اوست. این نوع پژوهش را از دو دیدگاه عمده دنبال کرده‌اند: یکی از منظر استقلال، یگانگی، بی نظیری، و منحصر‌به‌فرد بودن حافظ و اینکه در چه مواردی او اینگونه است. دوّم از دیدگاه تشابهات و همانندی‌های آشکار و نهانی که مابین اشعار حافظ و دیگران وجود دارد.

از نظر یکتا بودن، هر چند حافظ قالب‌های شعری استادان پیش از خودش و شاعران معاصرش همچون خاقانی، نظامی، سنایی، عطار، مولوی، عراقی، سعدی، امیر خسرو، خواجوی کرمانی، و سلمان ساوجی را پیش چشم داشته، زبان شعری، سبک و شیوهٔ هنری، و نیز اوج و والایی پیام‌ها و اندیشه‌های بیان‌گردیده با آن‌ها چنان بالا و ارفع است که او را نمی‌توان پیرو هیچ‌کس به‌حساب‌آورد (صفحهٔ ز، پش‌گفتار در دیوان حافظ با ترجمه و شرح اردو توسط عبادالله اختر).

کس چو حافظ نگشاد از رخ اندیشه نقاب       تا سر زلف سخن را به قلم شانه زدند (حافظ)

از منظر تأثیر آثار دیگران بر حافظ و اشعارش، پیش‌زمینۀ (background) بسیاری از افکار، مضامین، صنایع و نازک‌خیالی‌های هنری و شعری حافظ در آثار پیشینیان او هم وجود دارد (صفحۀ 40 حافظ‌‌‌نامه، شرح الفاظ، اعلام، مفاهیم کلیدی و ابیات دشوار حافظ، بخش اوّل.)

 شرح حافظ

بنا به ماهیّت و طبیعتش، شعر حافظ شرح‌طلب است. این امر، به هیچ وجه ناشی از دشواری یا دیریابی آن نیست، بلکه، در چندپهلویی، پرمعنایی، و فرهنگ‌مندی شعر حافظ نشان‌دارد (صفحهٔ یک، شرح عرفانی غزل‌های حافظ.)

مطرب عشق عجب ساز و نوايی دارد       زیر هر نغمه که زد، راه به جایی دارد (حافظ)

همین ویژگی کم‌همانند، و نیز عالَم‌گیری و رواج بی‌مانند شعر اوست، که از دیرباز شرح‌نویسان زیادی را برآن داشته‌است که بر دیوان اشعار حافظ شرح بنویسند. بیشتر شارحان حافظ از دو قلمرو بزرگ زبان و ادبیّات فارسی، یعنی شبه قارّهٔ هند و امپراطوری عثمانی، به صورت زیر برخاسته‌اند. از جملهٔ مشهورترین آنها عبارتند از:

[ویرایش] شارحان ترک

  1. سودی بسنوی (وفات: ۱۰۰۰ ه.ق.)، نویسندهٔ شرح چهار جلدی بر دیوان حافظ
  2. سروری (وفات: ۹۶۹ ه.ق.)
  3. شمعی (وفات: ۱۰۰۰ ه.ق.)
  4. سید محمد قونیوی متخلص به وهبی (وفات: ۱۲۴۴ ه.ق.) (صفحهٔ ۲، شرح عرفانی غزل‌های حافظ)

[ویرایش] حافظ پژوهان شبه قاره

این گروه بیشتر از دستهٔ پیشین به شعر حافظ و شرح‌نگاری برآن روی‌آورده‌اند. تنها از ربع نخست سدهٔ یازدهم هجری تا ربع اوّل سدهٔ دوازدهم (حدود ۱۰۰ سال) ۹ شرح کوچک و بزرگ در منطقهٔ پنجاب نوشته‌شده‌است. به‌عنوان نمونه می‌توان این دو را ذکرکرد:

  1. مرج‌البحرین توسّط ختمی لاهوری در سال ۱۰۲۶ ه.ق.
  2. مولانا عبدالله خویشگی قصوری که ۴ شرح بر دیوان خواجه نوشت (۱۱۰۶ ه.ق.)

 فال حافظ

مشهور است که امروز در خانه هر ایرانی یک دیوان حافظ یافت می‌شود. ایرانیان طبق رسوم قدیمی خود در روزهای عید ملی یا مذهبی نظیر نوروز بر سر سفره هفت سین، شب یلدا و... با کتاب حافظ فال می‌گیرند. برای این کار یک نفر از بزرگان خانواده یا کسی که بتواند شعر را به خوبی بخواند یا کسی که دیگران معتقدند به اصطلاح خوب فال می‌گیرد ابتدا نیت می‌کند، یعنی در دل آرزویی می‌کند. سپس به طور تصادفی صفحه‌ای را از کتاب حافظ می‌گشاید و با صدای بلند شروع به خواندن می‌کند. سپس می‌کوشد بنا به آرزوی خود بیتی را در شعر بیابد که مناسب باشد. اصطلاح خوب فال گرفتن در حالتی گفته می‌شود که شخصی چندین بار برای افراد مختلف فال بگیرد و هر بار برای نیت‌ها و آرزوهای متفاوت پاسخی داشته باشد. کسانی که ایمان مذهبی داشته باشند هنگام فال گرفتن فاتحه ای می‌خوانند و سپس کتاب حافظ را می‌بوسند، آنگاه با ذکر اورادی آن را می‌گشایند و فال خود را می‌خوانند. به دلیل ابهام و چند معنایی بودن غزلیات حافظ، شعر او خصلتی پیامبرانه دارد. به همین دلیل در هنگام فال گرفتن پاسخگوی نیت‌های متفاوت است.


 پیوندهای بیرونی

در ویکی‌گفتاورد موجود است.

 

منابع

  • اشعار برگزیدهٔ پنجاه‌گانهٔ حافظ (یا حافظ به ۲ زبان)، گردآوری آرتور جی. آربری (Arthur J. Arberry)، انتشارات پدیده، ۱۳۶۷
  • لاهوری، ابوالحسن عبدالرّحمن ختمی. شرح عرفانی غزل‌های حافظ، با تصحیح و تعلیقات بهاءالدّین خرّمشاهی، کورش منصوری، و حسین مطیعی امین، در ۴ مجلّد، تهران: نشر قطره، ۱۳۷۴
  • اختر، عبادالله. دیوان حافظ با ترجمه و شرح اردو، پیشگفتار از دکتر محمّد ریاض خان، ناشران: مرکز تحقیقات فارسی ایران و پاکستان - اسلام‌آباد، و مؤسسهٔ الکتاب گنج بخش رود - لاهور، ۱۳۹۹ هجری / ۱۹۷۹م
  • خرّمشاهی، بهاءالدّین. حافظ‌‌‌نامه، شرح الفاظ، اعلام، مفاهیم کلیدی و ابیات دشوار حافظ، بخش اوّل، انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، ۱۳۷۳
  • خرّمشاهی، بهاءالدّین. ذهن و زبان حافظ، چاپ هفتم، انتشارات ناهید، تهران،

 

 

دو بیت برایه امام علی عیله سلام

در زمستانی ترین فصلها

آفتاب از ظلمتی شمشیر خورد

سینه شاهین عشق و زندگی

از کمان تلخ کرکس تیر خورد